پنجشنبه 6 تیر ماه سال 1387
میدونی که عطر یا سو داری ارزون می فروشی
هوالمعشوق
عطر یاس
از چشم ترانه افتاد عطر خوب با تو بودن
دیگه احساسی نمونده واسه از تو سرودن
تقدیم غریبه کردی مهربونی رو دو دستی
چشماتو بستی و راحت همه پل ها رو شکستی
توی اغوش نگاهت زنده شد ترانه ها من
تو کجایی که بیتی دل داده به مردن
تیر نا مردی هجرت پر پروازتو چیدیش
اخ که تو اوج جونی دل من سیاه پوشیدش
توبیگانه پرستی که دلش مست غروره
چشماشو دوخته به فانوس اون که پشت به کوه نوره
از سپیدی تا سیاهی عمریه خانه به دوشی
می دونی که عطر یاسو داری ارزون می فروشی
سنگ قبر عشقمون پر شده از یادگاری
رفتنت یک جور نشوس یعنی که دوسم نداری
تواسیر فصل سرما رنگ دلتنگی بارون
توی دفترچه قلبت مشق پاییزو زمستون
ولی من جنس ستاره ام همه حسرتمو دارن
ولی تو مست غروری که همه ازت بیزارن
نویسنده:ستاره ابری
یا علی
تیر 1387